ما تجرُبی اجباری هایِ عشقِ هنر ..
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:52
ما تجرُبی اجباری هایِ عشقِ هنر .. انگار هَمه یادشون رفته که آدمایی که به کارشون و رشتَشون عشق ندارن ، نمیتونن آینده سازایِ خوبی بشن .. + به قلمِ نگارا |
گاد عاو معرفت =))
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:52
رفتم وبِ قبیلم ، سر زدم .. دیدم دیروز 2 تا بازدید داشته ، این ماه 16 تا :))در صورتی که خیلی وقته نمینویسم اونجا ..چقد حسِ خوب گرفتم ..+ به قلمِ نگارا |
خلاصه ی کلام اینکه ، خر تر از من وجود نداره :))
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:52
پای درد دلش نشستم ، نذاشتم خودکشی کنه ، زووور زدم تا بتونم خودمو جاش بذارم و کامل بفهممش، ولی نوبت من که شد ، زد زیر خنده گفت بیخیال ! - :)) ولی منِ احمق بازم پای درد دل همه من جمله خودش نشستم تا نشون بدم که رفیقم .. + به قلمِ نگارا |
هَمه نویسنده خفنا :))
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:52
هَمه نویسنده خفنا :)) چقَدر خوشحالم از داشتنِ دوستایی که میتونم تویِ نوشته هام که برایِ دبیر ادبیات میخونمشون ، اسمشون رو ذکر کنم ، بخشی از نوشته هاشون رو بنویسَم و با افتخار بگم " همه ی کسایی که ذِکر کردم ، دوستام هستن :) " + به قلمِ نگارا |
بَرای الهه دعا کردم .
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:52
خدایا آرامشُ سرازیر کن تو قَلبش ..
باهام حرف بزن خدا .. نیاز دارم بشنوم صداتو !
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 21:46
من میخوام که خوب بشم ، شرایط نمیذارن ، اطرافیان نمیذارن ! - نه مرگ ُ میپسندم الان و نه زندگیِ اینطوری رو ! تو خلاء ام ، خیلی خیلی وقته .. خوب میشه ، درست میشه ، مگه نه ؟
الهه راست میگفت ..
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 13:07
+ اوهوم ولی یادت میره ! و کاش که یادم بره . و عشق به اون نور و امیدی که روشن میشه ته دلم .. شاید واقعا ، خیلی سخت گرفتم ! و دوسش دارم . فاطمه رو
رفیق کجا رفت خنده هات ؟
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 13:07
خدابا خوب شه حال فهی ..
اللهم عجل لولیک الفرج
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 5:46
میبینمتون یعنی یه روز؟ کاش وقتی دیدمتون باهاتون حرف هم بزنم ، کاش یه حسی بهم بگه شمایین همونی که دارم باهاش حرف میزنم.. گفته بود شمر هم دیده شما رو بدتر از شمر نیستم.مگه نه آقا ؟